ایثار این بانوی شفتی باید با بیان رسا گفته شود
- شهرستان شفت , فرهنگی , ویژه
- ۲۳ تیر ۱۳۹۷
- d M Y
به گزارش دیار سید ؛ نوزدهم خرداد سال ۱۳۶۷ ، جوان لیشاوندانی شهرستان شفت ، بر اثر شیرجه زدن دچا ضایعه قطع نخاع می شود.
خودروهای سنگین به دلیل تردد زیاد در رودخانه ، آب را گل آلود و کف راسفت نموده بودند.جوان لیشاوندانی که متاهل و صاحب یک فرزند کوچک بود ، سرش به کف رودخانه می خورد و سنگ ریزه ای وارد مغزش می شود. دوا و درمان افاقه نمی کند ، پس از مدتی بدنش از ناحیه گردن به پایین بی حس و بی تحرک ، و او برای همیشه مهمان تختخواب می گردد.
دیگر تمام زندگی این جوان دراز کشیدن روی تخت و نگاه کردن شبانه روزی به دیوارهای اتاق می شود.نه می تواند به گردش برود و نه حتی می تواند کاری بکند و نانی برای اهل و عیال تهیه نماید.ذهنش مشغول و بسیار درگیر است که اینکه چه کند؟سخت ترین تصمیم را می گیرد. تندی و پرخاشگری با همسر جوانش را شروع می کند و می گوید تو هنوز بیست سالته، برو.تو می توانی زندگی بهتری داشته باشی با من نسوز و برو.
اما زن
اما زن نه تنها نمی رود ، بلکه بار زندگی را مردانه به دوش می گیرد. علاوه بر وظیفه مادری برای فرزندش ، برای همسر خود پرستار و حتی نان آور خانواده هم می شود.
بجار خود را از کاشت به برداشت می رساند ، محصول خود را به بازار عرضه ، چرخ خانواده را به حرکت در می آورد.مزرعه خودش کفاف مایحتاج را نمی دهد و حتی کارگری هم می کند.
با پستی و بلندی ، فراز و فرود ، تلخی و کمی و کاستی زندگی دست و پنجه نرم می کند ، اما حاضر نمی شود خانه خود را ترک ، شوهر بیمارش را رها وفرزند خردسالش را آواره سازد.
سالها می گذرد ، فرزند بزرگ می شود و دامادش می کند ، حتی نوه دار می شود.اکنون فرزند به کمک مادر آمده ، در تهیه هزینه های زندگی به ویژه کار در شالیزار کمک کار مادر است. اما
اما پرستاری پدر همچنان بر عهده مادر است. این زن جوان که اکنون به میانسالی رسیده است تا الان بیش از۳۰ سال است که به پدر فرزندش می رسد سرپناه خانواده اش است.
این روایت زندگی بانوی شفتی سرکار خانم خدیجه قاسمی ساکن روستای لیشاوندان شهرستان شفت می باشد.
وقتی وارد خانه اش شدیم ، با نگاه اول به اثاثیه منزلش ، دیدیم که میزبان ما ، زنی هنرمند و کدبانو می باشد.رسم مهمان نوازی را با کمال بجا آورد وما را به بالین همسرش راهنمایی نمود.
قبل از اینکه وارد خانه شویم، قصد داشتم با این زن مصاحبه کنم ، اما دیدم کار من نیست. بارها در جلسات صاحب منصبان نشسته ، خبر و مصاحبه تهیه نموده بودم ، اماعظمت روح این بانو ، صبر و ایثارش آنچنان تاثیر گذاشت که فقط بشنویم وبگوییم آفرین. راستی چه می توانستیم بپرسیم؟
لحظاتی با شوهر این خانم نشستیم و جالب اینکه قدردانی شوهر هم حساب و اندازه نداشت. فضای خانه پر از عطربوی عشق بود.عقل چه وقت حریف عشق بود تا الان بشود؟خواستم بار دیگر این نظر را آزمایش نمایم.
خانم خانه ، مهمانان را بدرقه نمود، روی پله منزلش ایستادم و پرسیدم پشیمان هستی ؟ پاسخ داد : راضی ام به رضای خدا ، الهی شکرت.
این جواب ، طعم پشیمانی از پرسش را به مغز استخوانم رساند وبسیار خجل شدم ، از مصاحبه منصرف و به همین گزارش قناعت نمودم.
اما ای کاش بزرگان جامعه ما به ویژه مسئولین مربوطه به این گزارش قناعت نکنند، حداقل به ملاقات و دیدار این خانواده بروند وبا بیان رسای خود ، ایثار این بانوی شفتی را ، به جامعه به ویژه نسل جوان منتقل نمایند. ای کاش
اخبار مرتبط
دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.












